سيد محمد باقر برقعى

353

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مطهّر آفريد از به دو خلقت * خداوند جهان اين خاندان را گلاب از عكس او گيرند در آب * وز آن گيرند عطر گلستان را فلك زد بوسه‌اى بر خاك راهش * كه بر پا كرد كاخ آسمان را همه ابرار عالم روز محشر * از او گيرند طغراى امان را به زير سايه « لَولاك » آورد * ز دنياى اتم تا كهكشان را ز اعجاز نداى بانگ « اقرَأ » * عيان ديد آنچه نتوان ديد آن را حقايق را به ديدِ ديگرى ديد * نظر كن ديدهء اين ديدبان را از آن ديد و از آن ديدار معراج * نمايان بين هزاران ارمغان را چو افسر زد به تارك با « تَبارَك » * خفا شد برملا كرّوبيان را به نيروى جهاد و عقل و منطق * گرفت از دشمنان تاب‌وتوان را نظر كن بر جمال پاك « وَ الشَّمس » * ببين آيات « احزاب » و « دخان » را « چه نسبت خاك را با عالم پاك » * نزيبد جسم گويد وصف جان را ندارد « قائمى » روى رهايى * مگر سايد جبين ، اين آستان را ولايت نور عالم امروز پر از لطف و صفا مىبينم * همه را در شعف و شور و نوا مىبينم پرتو جلوهء حقّ را همه جا مىبينم * آرى ، آرى ، همه جا نور خدا مىبينم در جهان پرتو انوار خدا جلوه‌گر است * گويى امروز جهان نيز جهانى دگر است سربه‌سر روى جهان رشك جنان است امروز * عالم كون و مكان در هيجان است امروز نهضتى در همه اركان جهان است امروز * نيست حاجت به بيان آنچه عيان است امروز از گريبان فلك ماه ولايت سرزد * اختر عالم اسلام سر از خاور زد آيت عصمت كبراى خدا ظاهر شد * زادهء ختم رسل ، شمس هدى ، ظاهر شد نور حقّ ، مهدى دين ، كنز خفا ظاهر شد * آرى ، از كتم عدم ، كهف وَرا ظاهر شد در جهان باز كند دين خدا جلوه‌گرى * تيشهء داد ، زند ريشهء بيدادگرى